تبليغاتX
پروانه
فریاد میزنم اما افسوس فریادم در گلو خفه شده است. دستانم را دراز کرده ام ولی انگار دستانم کوتاه شده است. میخواهم بروم ولی پای رفتنم نیست. چه می شود مرا؟!!! من مانده ام یا زمان؟!! من می روم و نمی روم می مانم و نمی مانم. رسم رفتن و ماندن چیست؟ خسته ام از تلاش برای رفتن و درجا زدن

+ نوشته شده توسط سمیرا وره زردی در چهارشنبه چهاردهم دی 1390 و ساعت 18:12 |
انگار مرا می شناسد

اما من نه

انگار چیزی می خواهد، من نمی دانم

زیبا می گوید و من این را دوست دارم

کمک می خواهد اما نه برای خودش

من باز نمی دانم

می پذیرمش با نیت

از زیبایی می گوید

و من این زیبایی را می شناسم

می پذیرمش

+ نوشته شده توسط سمیرا وره زردی در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 13:58 |
حرفهایم را زده ام

از خواسته هایم گفته ام

از حس زیبایم برای زندگی

از بودن با تو

از آبی آسمانی

از تولد و مرگ

و تو هیچ نگفته ای

و من همچنان سراپاگوشم

+ نوشته شده توسط سمیرا وره زردی در سه شنبه ششم دی 1390 و ساعت 13:24 |


صدایش را شنیده بودم و نشنیده بودم، وجودش را حس کرده بودم و با او زندگی کرده بودم اما باز غریب بود.

حس عمیق آرامش با او احساس می­ شد اما قابل لمس نبود.

با او زندگی شیرین­ تر بود انگار سختی راه با تمام مشکلاتش حس نمی­ شد.

بی او لحظه­ ها کندتر بود انگار، یا حتی متوقف می­ شد.

آیا او همان نیاز همیشگی من بود که اکنون به واقعیت پیوسته بود؟

زیبائی­هایش را حس کرده بودم و با چشم دل دیده بودم و زیبا بود

و چه دشوار است و چه دشوار است حس نبودنش

زیبای من و محبوب من لحظه لحظه­ ام را با تو زندگی می­ کنم .

+ نوشته شده توسط سمیرا وره زردی در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 و ساعت 18:20 |
و تو ای آشنای قدیمی، با تو بودن را احساس کرده ام و بی تو بودن چه دشوار است. دنیای غریبی است و شاید آدمها غریب تر! من تو را خواسته بودم با اینکه تو مرا نخواسته بودی و خواستن من خواستنی از جنس دیگر بود و تو شاید مرا نفهمیدی. من نه روءیای تو بودم و نه دنیای تو

همراه بودن با تو زیبا بود ولی تو زیبا نماندی!

تعبیر تو از زیبایی چه بود؟ نمیدانم! و تعبیر من چه؟ این را میدانم. نمیدانم آیا واقعا تو زیبا بودی یا من زیبا دیدمت!

خداوندا دلم شکسته و زخمی عمیق بر آن نشسته است. دوستانم همه رفتند و خاطراتشان قلبم را آزرده.

خداوندا بزرگ شدن چه دشوار است!

خداوندا کودک من بزرگ شدن را دوست ندارد و همچنان کودک مانده است!

خداوندا اگر قرار است بزرگ شود تو بزرگی را به او بیاموز

+ نوشته شده توسط سمیرا وره زردی در دوشنبه یازدهم دی 1378 و ساعت 0:0 |


Powered By
BLOGFA.COM